دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای "کی " پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است
برای ماهی ها مدرسه می ساختند
وبه آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهی ها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
وچه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید
اگر کوسه ها آدم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه یی روی صحنه می آوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد وشنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش آهنگهای محسور کننده یی هم می نواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها می کشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
"زندگی واقعی در شکم کوسه ها اغاز میشود"
"برتولد برشت"
❤ببار بارون❤
HoMe | eMaiL | Design | Profile
دوستان لطفا كد لوگو وبلاگ بباربارون رو در قسمت
لوگو هاي دوستان: از بهار تقویم میماند از من استخوانهایی که تو را دوست داشتند ... الیاس علوی من تمام شبهای تاریخ را همه فعلهایم ماضی اند؛ ماضی خیلی خیلی بعید ..... دلم برای یک حالِ ساده تنگ شده است!!... بیا و کمی باش ... در حوالی این یادهای بیرنگ .... حسین پناهی
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو .
هر کسي ميخواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند .
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بيرنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مينويسم اي يار خانهي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
خانهی دوست کجاست ؟ فریدون مشیری همداني صبر كن سهراب ! گفته بودى قايقى خواهى ساخت ... قايقت جا دارد ؟ من هم از همهمهي اهل زمين دلگيرم ... شــما چه فلزی هستید ؟ ... متولدین فروردین : آهن اما مرد شمشیر زن با تمام شجاعت و خوبیهایی که داشت یه عیب بزرگ هم داشت اون آدم عجول و کم صبری بود .خودش از این مشکل خیلی ناراحت بود و می دونست اگه بخواد یه قهرمان واقعی بشه باید صبر و طاقت زیادی داشته باشه .به همین خاطر پیش حکیم ده رفت و از او راهنمایی خواست .حکیم به شمشیر زن گفت:" بهتره اول یه سفر به دل کویر بری .اونجا درختی هست که جزء صبورترین موجودات خداست اون درخت میوه ای داره که جزء بهترین میوه هاست برو و از میوه اون درخت بخور و بعد پیش من بیا ." شمشیرزن با خوشحالی رفت تا برای سفر آماده بشه. یه مشک کوچیک آب به همراه یه سفره کوچیک نون باخودش برداشت و راهی کویر شد .هنوز چیزی از راه نرفته بود که گرمای هوا حسابی خسته و کلافه و تشنه و گرسنش کرد. دلش می خواست یه جا بشینه و کمی استراحت کنه اما همه جا زمین داغ بود و هوا گرم! برای چندمین بار در مشک آبشو باز کرد تا آب بخوره که تازه فهمید همه توشه راهشو کم کم توی راه خورده و جز چند قطره آب چیزی براش باقی نمونده .تازه ،هنوز هیچ اثری از هیچ درختی دیده نمی شد! فقط گاهگاهی ساقه های بی ثمری میدید که چندان شباهتی با درخت نداشتند نه برگی ،نه میوه ای ،نه حتی سایه ای که بشه زیرش استراحت کرد ،فقط خارهای زیادی مثل سوزن داشتند که نمی شد بهشون دست زد .کم کم طاقت شمشیر زن تموم شد احساس می کرد سرش گیج می ره و دیگه چشماش جایی رو نمی بینه .یه خورده عقب عقب رفت و به ساقه خاردار پشت سرش خورد چند تا از سوزنهای دردناک اون بازوشو زخمی کردند.از شدت عصبانیت فریادی زد و با شمشیر ضربه ای به اون ساقه خشن و بی ثمر زد و بی هوش روی زمین افتاد .طولی نکشید که با چند قطره آب که روی صورتش ریخت بهوش اومد و با حیرت دید که از ساقه بریده شده درخت سوزنی شکل، آب می ریزه .با عجله جلو رفت و آبهای اونو مکید.آب ساقه درخت بی ثمر، جانی دوباره به شمشیر زن بخشید .شمشیر زن بعد از کمی استراحت با ناراحتی و شرمندگی کویر رو ترک کرد و پیش حکیم برگشت و ماجرا رو تعریف کرد .حکیم به شمشیر زن گفت:" پسرم همون درخت تیغ داری که ازش آب خوردی درختی بود که من می خواستم ببینی . اون درخت اسمش کاکتوسه .کاکتوس بسیار مقاوم و صبوره .اون بسیار کم آب می خوره و سهمیه آبشو توی ساقه های سوزنی خودش ذخیره می کنه و به دیگران می بخشه .میوه درخت کاکتوس همون آبی بود که جون تو رو از مرگ نجات داد . خیلی از مسافرای کویر زندگی شون مدیون فداکاریهای درخت کاکتوسند. کاکتوس قهرمان کویره .تو هم اگه می خوای آدم صبوری بشی باید یاد بگیری بعضی وقتها در مقابل گرسنگی و تشنگی مقاومت کنی و چیزی نخوری .اگر تو روزهای گرم تابستون روزه بگیری مثل درخت کاکتوس قهرمان صبر و مقاومت می شی .روزه گرفتن مخصوصا تو هوای گرم ،خیلی قدرت و شجاعت می خواد .امتحانش کن بعد از مدتی خودت می بینی که چقدر انسان قوی و محکمی می شی . " مرد شمشیر زن بعد از اون ماجرا زیاد روزه می گرفت و کم می خورد و کم حرف می زد .بعد از مدتی قهرمانی شد که هیچ کس قدرت مبارزه با او رو نداشت. با وجود اینکه همه دوستش داشتند و آرزو داشتند با او دوست بشن ، او بیشتر از همه دوست کاکتوس و کویر بود. با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات... - دارم تو حياطمون موتورمو تعمير ميکنم به مامانم ميگم دستمال بيخودي داري؟ ميگه ميخواي موتورتو تميز کني؟ ! آخه تو آدمی؟؟؟؟؟ - پَ نه پَ؛ تو آدمی! بخشهایی از مکالمۀ آدم و حوا به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم. به یارو می گم حاجی برو از خودت یه عکسه 3*4 بگیر . میگه برم عکاسی ؟ میگم :پـَـَـَـ نـَـَـَ پـَـَـَـ برو همین روبرو صاف کاری بگو بدون رنگ یکی ازت در بیاره . ديروز با خانومم عقد كرديم از محضر كه درومديم دوستم ميگه: عقد كرديد بعد مسابقه فوتبال که باختیم با دوستم جلوی در خونشون وایساده بودیم داداشش اومده عصبانی و درب و داغون دوستم میگه چی شده داداشش میگه با یه نفر دعوام شد بستمش به فحش دوستم میگه اونم فحش داد؟ داداش میگه پ نه پ به خاطر اینکه ذکر خیر کلیه اقوام دور و نزدیکش رو کردم ازم صمیمانه تشکر و قدردانی کرد استاد خطاطی از کلاس بیرونم کرد و گفت برای خودت میگم دیگه نیا... شب بابام پرسید: یعنی خیلی بد خط بودی، نا امید شد؟ گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ، ترسید رو دستش بلند بشم. از تاکسی پیاده شدم به راننده نیگا میکنم, میگه باقی پولتو میخوای؟ میگم نه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟ مبگه پ نه پ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنند از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟ پ ن پ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ سرخ پوسته گفت پ نه پ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟ پـَـ نه پـَـ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!!!! با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد؟ میگم : پـَـ نه پـَـ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم!!!! ـ داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک میخوای؟ میگم پـَـ نه پـَـ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت میکنم بریییید برییییییید!!!! ـ پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم میگه یعنی چند سال دیگه میخوای ازدواج کنی؟ پـَـ نه پـَـ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه!!!! ـ رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!! پـَـ نه پـَـ سه راه آذری ، دربست...!!!! ـ رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ پَ نه پَ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام ! ـ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره … میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو تاکسی نشستم … میگم آقا پیاده میشم … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دارم به خواهر زادم دیکته میگم … رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو خیابون داریم راه میریم … دوتا گربه داشتند جـــ ــفت گیری میکردن … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری های نر و مادتون کدومان ؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده … اومدم حسابشو برسی! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * داریم راز بقا میبینیم … پرنده داره تخم میذاره … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پایان نامم تموم شده … زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * با دوستم رفتیم سینما … تاریک تاریک بود … مسئول سینما از دور داشت میومد … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ماشن رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین جوری میبری؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ماشینو دوبل پارک کردیم رفتیمو اومدیم میبینم یه برگه جریمه زیر برف پاکنه دوستم میگه جریمت کرده میگم پ ن پ برام یادداشت گذاشته اگه دفعه ای دیگه از این کارا بکنی به بابات میگم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بیرون گل خریده بودم، میرم خونه میدم به مامانم میگه گله؟؟!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتم سوپر مارکت میگم یه نوشابه بزرگ بده … میگه یعنی خانواده باشه ؟! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رو در اتاقم علامت « ورود ممنوع » زدم. رفیقم اومده تو، میگه اینو زدی که کسی نیاد تووو؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو آرایشگاه کار می کردم … از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم … میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دندونام ارتودنسی کردم … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتم واسه ثبت نام رانندگی زَنه میگه واسه آموزش اومدین !؟؟!! گفتم پـَـَـ نــه پـَـــ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دوستم میگه امروز چندمه ؟ بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند. و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ ( chat ) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. اگر بر روی گل رز بیفتد میدرخشد (شبنم). اگر بر روی یک صدف بیفتد به یک مروارید تبدیل میشود. قطره ی آب همان است اما گروهی که به آن می پیوندند مسئله است . موشي در خانه ي صاحب مزرعه تله موشي ديد ، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد... همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطي ندارد! ماري در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد. از مرغ برايش سوپ درست کردند! گوسفند را براي عيادت کنندگان سربريدند! گاو را براي مراسم ترحيم کشتند! و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه ميکرد و به مشکلي که به ديگران ربطي نداشت فکر ميکرد!!![]()

![]()
اگه از وبلاگ ما خوشتون میاد بهمون کمک کنید و
۱.اول روی لوگو بالا کلیک کنید.
۲.گزینه ی Vote را انتخاب کنید.![]()


برچسبها: شعر نو, شعر معاصر
صبح باش !
تاب میآورم !
روزی که نه صدا اهمیت دارد
و نه روز !

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،
حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند
Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند
You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای
Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت
If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.
ادامه مطلب

داشتم تلويزيون ميديدم بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!
پَـــ نَ پَـــ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!!
زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن... ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ ميگم پـَــــــ نَ پـَــــ مرکز نخبگان ايران
رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه! بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟! پـَـَـ نَ پـَـَــــ ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!
زنگ زدم 115، ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!
- ميگم بابا... تصميمم رو گرفتم... مي خوام زن بگيرم... ميگه ميشناسيش؟ ميگم آره. ميگه مجرده؟
پـــ نــه پــــــ منتظرم شوهرش رضايت نامشو امضا کنه بريم خواستگاري.
- دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم. ميگه شما سوال داري؟ پـــ نــه پــــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...
- رفتم پيژامه از کمد برداشتم پوشيدم بابام ميگه از تو کمد برداشتي؟ پـــــ نه پـــــــ گذاشته بودم تو يخچال تابستونيه پيژامه تگري بپوشم خنک شم.
- ميگم آقا شهيد همت کجاس؟ ميگه بزرگراه شهيد همت؟ ميگم پــــ نه پـــــ مي خواستم خودشو پيدا کنم يه خانواده اي رو از نگراني در بيارم!!!
پـــ نــه پــــــ ميخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردي برقصم.
- مگس کش دستمه. مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟ ميگم پـــ نه پــــــ ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن!
- رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟ پـــ نه پـــ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه.
- دم دستشويي عمومي واستادم تا نفر قبلي بياد بيرون، اومده بيرون، ميبينه دارم پيچ و تاب ميخورم ميگه دستشويي داري؟؟
ميگم پـــ نه پـــ ، دارم با صداي موزيکي که نواختي تمرين رقص عربي ميکنم.
- تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي خواي گاز بزني؟ پـــ نه پـــ من مي خوام ليس بزنم...
به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
پـَ نـَ پـَ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم
نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره
یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه
کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم
بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر
دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو می خواست
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست
تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی گوش بدیم!
جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!
دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیم
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم
با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده كنن
سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه
سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟
به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون آتیش زده. میگه سوخت؟! پـَـــ نــه پـَـــ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !
رفتم داروخونه کرم ترک پا بگیرم .می گه واسه پا میخواین؟؟ میگیم : پـَـــ نــه پـَـــ میخوام در جهت از بین بردن ترک های کویر لوت گامی برداشته باشم
خیس عرق رفتم خونه میبینم کولر خاموشه میگم روشنش کنین ، میگن یعنی هوا گرمه ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ دلم واسه بابابرقی سوخته از بعداز هدفمندی یارانه ها و گرون شدن برق کسی کولر نمیزنه بنده خدا به نون شبش محتاج شده !
دوستم اومده موتورمو قرض بگیره، میگم باکش کم داره ها ! میگه یعنی بنزین کم داره؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ محبت آدم های گدایی چون تو رو ، یکم محبت کن خوب راه میره
رفتم سينما متصدي سينما برگشته ميگه طبق شماره صندليتون بشينين7 پـَـــ نــه پـَـــ مطابق با شماره ملي مون ميشينيم!!!!!
شب ساعت ۱۱ اومدم خونه بابام آیفونو برداشته میگه میای بالا؟ پـَـــ نــه پـَـــ آشغالا رو که میاری پایین ماهیانه منم بیار !!!
به دوستم میگم شماره این راننده وانت چنده؟میگه بار داری؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ یه مساله انتگرال دارم میخام کمکم کنه
با سرعت 70 کیلو بایت دارم دانلود میکنم دوستم اومده میگه:ADSL داری؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ دایالاپه بهش ردبول دادم خورده.
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟ پـَـــ نــه پـَـــ گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
تو کوچمون مراسم تعزیه خونیه، طرف میگه 5 تا جوانمرد نفری 5000 تومن بدن. دوستم میگه واسه خودشون میخوان؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوان واسه کربلا آب معدنی بخرن ببرن، سوپر مارکت قسطی قبول نمیکنه!
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
میگه امتحانِ چی داری؟؟؟ میگم وصایا,,, میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ وصایای الیزابت تیلور
ميگم:پـَـَـ نــه پـَـَــــ:حاج آقا شام درست كرده بود گفتيم دوره هم باشيم
یکی از بچه ها خیلی احساساتی شده بود گفت : یعنی بردن؟!
پـــــــــَ نــــــــــه پــــــــــــَ میخواستن ببینن جنبه باخت داریم یا نه!!
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون!
میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟؟؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید كنم.
طوطي گرفتم
فاميلمون اومده ميگه طوطيه؟
گفتم پَ نه پَ يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم
به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم
ميگه نمره ميخواي
گفتم پَ نه پَ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام!
به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير .
ميگه گرفتم وصل کنم؟
گفتم پَ نه پَ فوت کن , قطع کن
به يارو راننده ميگم..آقا اگه ميشه يكم سريعتر..الان هواپيما ميپره...
ميگه..به سلامتي مسافرين؟....
گفتم پَ نه پَ فندك هواپيما ديشب دستم جامونده....ميرم بدم به رانندش
رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين
يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟
گفتم پَ نه پَ اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه.
كسي تو را در آغوش نميگيرد....
ايستادگي هميشه تنهايي دارد
نگاه سرد،خاموش و پریشانی دارند...
ولیکن شادی ارزانی میدارند به قلب مزرعه داری که..
جان گذاشته بر سر شکوفایی خوشه هایی طلایی و بوته های سبز مزرعه اش..
و باز فداکار تر مترسک ها...
زیرا باید فراموش کنند ،حتی اگر دلتنگ صدای قارقار، کلاغ ها شوند..
پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !
میگه نگه دارم ؟
پَ نه پَ چه کاریه ! … خودمو پرت میکنم بیرون … دیگه بالاخره شمام خسته شدی از صبح پشت فرمون !
پَ نه پَ بقیشو رو فرش بنویس !
میگه مگه خرابه ؟
پَ نه پَ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش
دوستم پرسید… وااااا دارن جـــ ــفت گیری میکنن ؟!
پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر
میگه میخوای بخری ؟
پَ نه پَ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه
دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
پَ نه پَ گفتم دکتری … یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه
دوستم میگه تخم گذاشت؟
پَ نه پَ جیش کرد به صورت بسته بندی شده !
دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟
پَ نه پَ می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره …
پَ نه پَ میخوام حمله کنم
سر کلاس دستمو بلند کردم استاد میگه سوال داری ؟
پَ نه پَ « های هیتلر »
دوستم میگه این کنترل چیه؟
پَ نه پَ موتور گازی بیا کنار نزنه بهت …
زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
پَ نه پَ بی ام و بقلی مال منه ! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه شـــ ـــورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه
میگم: پَـــ نَ پَـــ آفساید بود داور قبولش نکرد
پَ نه پَ مجردم بود اشکالی نداره … فقط محجوب باشه … اهل نماز و روزه
پَ نه پَ زدم که کسی جلو در پارک نکنه … !
میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟!
پَ نه پَ په ماسک اسپایدرمن
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی
دوستم اومده میگه ارتودنسی کردی
پَ نه پَ واسه حفاظت بیشتر سیم خاردار کشیدم !
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم
پول میدم که منو سوار ماشینتون کُنین بشینم رو پای راننده قان قان کُنم . .
میگم یکم
میگه یکم مرداد ؟
پَ نه پَ امروز یکمه فروردینه … عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده
میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟؟ پ نه پ يعني اين گوني نه ، يک گوني ديگه!
به دوستم میگم دیشب مختارو دیدی؟ میگه فیلمشو؟ میگم پَــــ نه پَــــ خودشو میگم اومده بود سرکلاس از استاد سراغتو میگرفت!!!
میگمپس نه پس! ۲ ساعت پیش اومده بودم الان تکرارش داره پخش میشه
میگم پ نه پ غذا پریده گلوی همسایمون زنگ زدم راه کار بپرسم
ن پ مىخوام بدم سوسكه پاش كنه نجس نشه پاش !!!
يارو گفت : راحت باشه؟
گفتم پس نه خار داشته باشه..
ميگه پياده ميشي؟
گفتم پس نه ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم...!!
ميگه نديديش؟
گفتم پس نه من داركوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو
ميگه ماشينم ميبري؟
گفتم پس نه دارم ميرم اونجا دوش بگيرم
ميگه جوجه کباب؟
گفتم پس نه ازين جوجه رنگيا ، يه قرمز بدين يه سبز
يارو ميگه ميخواين سريع بميره؟!
گفتم پس نه ميخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگيرم!!!
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه،
سر راه زن مسنی را دید که ![]()
ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.![]()
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .![]()
![]()
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من
چقدر باید بپردازم؟"![]()
و او به زن چنین گفت:
" شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم
در این چنین شرایطی بوده ام.![]()
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.![]()
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.![]()
![]()
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"![]()
****
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست![]()
بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی
روی پا بند نبود.![]()
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا
هیچ گاه هم نخواهد فهمید.![]()
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ،![]()
![]()
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.![]()
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.![]()
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.![]()
من هم در این چنین
شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما ![]()
کمک کردم.
ا
گر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.![]()
![]()
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".![]()
****
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می ![]()
کرد به شوهرش گفت
:"دوستت دارم اسمیت
همه چیز داره درست میشه...![]()
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
برنامهنویس دوباره گفت:...
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد:
«فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.
چرا زاغچه سرش را به حالت تعظیم فرو آورده است؟
الف) چون كلا آدم فروتنی است.
ب)چون خیلی سربه زیر و ماخوذ به حیا است و نمی تواند به صورت نامحرم نگاه كند.
ج)چون در حال تمرین یوگا است.
د) چون در حال شمردن اعداد از یك تا ده است تا خشمش فروكش كند و عقاب را لت و پار نكند!
چرا عقاب بر و بر به زاغچه نگاه می كند؟
الف) چون ارث پدرش را می خواهد كه دست زاغچه است
ب) چون حقوقش را می خواهد و زاغچه خود را به آن راه، زده است
ج)چون خلافكار پررویی است كه همانا از رو نمی رود
د)گزینه ب صحیح است
چرا عقاب بالای شاخه نشسته است؟
الف)چون تازه رژیم گرفته و می خواهد سبك وزن بودن خود را ثابت كند
ب) چون مدل عكاسی است و ژست گرفته است
ج)چون قصد شومی دارد كه هنوز آشكار نشده است
د) همه موارد
زاغچه روی تنه درخت دنبال چه می گردد؟
الف) دوربین مخفی
ب)دستگاه شنود
ج)نیم سكه بهار آزادی
د)حقوق عقاب
از این عكس چه نتیجه ای می گیریم؟
الف)به هیكلمان ننازیم
ب)هیچ وقت كم نیاوریم
ج)پررو باشیم
د )همه موارد
دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟

| Desiner: lady skin |

















































